پایان بیست و یک ماه وابستگی........
سلام ارامش دلم مهدیس نازنینم.خیلی وقت بود که این مطلب رو توی دفتر خاطراتت نوشته بودم ولی فرصتی نبود که بتونم تو وبلاگت بذارم.این خاطره با بقیه خاطراتمون فرق میکنه. چون وجودت رو باهاش گره زدی و همیشه و در همه جا در طلبش بودی تا به آرامش برسی و نیازت رو برطرف کنی.و فقط تو وابسته نبودی منم با درآغوش گرفتنت و با شیره ی جان پروروندنت ارامشی به بزرگی تمام لحظات خوب زندگیم میگرفتم .ولی هردومون به پایان این حس قشنگ رسیدیم.دختر بی همتای من 21ماه تمام رو با شیره جونم سیرابت کردم وقسم میخورم که تا 8 ماهگی انگشت شمار بود لحظاتی که بدون وضو طعم شیر روبه کامت چشاندم.بدون نام خدا و زمزمه ی کلا م الله سیراب نمیشدی و آیه الکرسی تنها لالاییت بود بگونه ای ک...
نویسنده :
مامان الهام
10:01







